کد خبر : 1826

درباره ماجرای مهاجرت رابعه اسکویی در برنامه باغ رمضان از او سوال پرسیده شد.

به گزارش ستاره پارسی :

رابعه اسکویی زاده ۱۳۴۵ است.رابعه اسکویی متولد شده در تهران است.رابعه اسکویی هنرپیشه سینما و تلویزیون اهل ایران است.رابعه اسکویی دوره بازیگری را زیر نظر حمید سمندریان گذرانده‌است.رابعه اسکویی مدتی در شبکه جم تی‌وی فعالیت داشته‌است.

رابعه اسکویی بازیگر سینما و تلویزیون ایران است که چندی پیش به دلایل مختلف از کشور خارج شده و در شبکه جم تی وی مشغول فعالیت شد. اما خیلی زود از تصمیمش پشیمان شد و به کشور بازگشت. امروز در ستاره پارسی می خواهیم صحبت های او را درباره ماجرای مهاجرت رابعه اسکویی از ایران بشنویم. با ما همراه باشید

 

ماجرای مهاجرت رابعه اسکویی از ایران

رابعه اسکویی بازیگر سینما و تلویزیون که در برنامه باغ رمضان حضور یافته بود به سوالی درباره دلایل مهاجرت و بازگشت وی به کشور واکنش متفاوتی نشان داد.

 

ویدئو ماجرای مهاجرت رابعه اسکویی

او به مناسبت روز مادر عکسی از مادرش منتشر کرد و نوشت:

« مادر » مادر جانم سالهاست که از دیدن روی ماهت نگاهت ،صدایت ،آغوشت ،دستان پر مهرت ووو………. عشقت محرومم روحت شاد . همیشه به مادر مون بگیم که دوستشون داریم . پروردگارا همه مادران را سلامت بدار و سایه شون رو مستدام روز مادر بر همه مادران سرزمینم مبارک دوستتون دارم

رابعه اسکویی

مادر رابعه اسکویی

رابعه اسکویی با انتشار عکسی با حجاب متفاوت از سریال جدید خبر داد:

با دوستان عزیزم در سریال موچین بزودی. دوستتون دارم. .

رابعه اسکویی

رابعه اسکویی در موچین

رابعه اسکویی همچنین با انتشار عکسی از دوران کودکی خودش نوشت:

چه زود دیر می شود !

در باز شد … برپا … ! برجا ! درس اول : بابا آب داد ، ما سیرآب شدیم . بابا نان داد ، ما سیر شدیم … اکرم و امین چقدر سیب و انار داشتند در سبد مهربانی شان … و کوکب خانم چقدر مهمان نواز بود و چقدر همه منتظر آمدن حسنک بودند … کوچه پس کوچه های کودکی را به سرعت طی کردیم و در زندگی مان گم شدیم . همهء زیبائی ها رنگ باخت … !

رابعه اسکویی

کودکی رابعه اسکویی

و در زمانه ای ک زمین درحال گرم شدن است , قلب هایمان یخ زد ! نگاهمان سرد شد و دستانمان خسته … دیگر باران با ترانه نمی بارد ! و ما کودکان دیروز , دلتنگ شدیم ، زرد شدیم و پژمردیم … و خشکزار زندگیمان تشنهء آب شد … و سال هاست وقتی پشت سرمان را نگاه می کنیم ، جز رد پائی از خاطرات خوش بچگی نمی یابیم ، و در ذهنمان جز همهمهء زنگ تفریح ، طنین صدائی نیست … ! و امروز چقدر دلتنگ آن روزهائیم و هرگز نفهمیدیم ، چرا برای بزرگ شدن این همه بی تاب بودیم … ؟!! پاکن هائی ز پاکی داشتیم

 

یک تراش سرخ لاکی داشتیم کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت دوشمان از حلقه هایش درد داشت گرمی دستانمان از آه بود برگ دفترهایمان از کاه بود تا درون نیمکت جا می شدیم ما پر از تصمیم کبری می شدیم با وجود سوز و سرمای شدید ریزعلی ، پیراهنش را می درید کاش می شد باز کوچک می شدیم لااقل یک روز کودک می شدیم !!؟ دوستتون دارم

رابعه اوسکویی

منبع: پرشین وی

ارسال نظر