کد خبر : 7860

لبخند زیبا و چهره معصوم شرقی اش با آن چشمای درشت و ابروان کشیده، لحظه ای از نظرم دور نمی شود، روناک را می گویم، روناک عزیزوند، دختر نوجوان اهل روستای «کانی رش» ارومیه که بدن سوخته و خاکسترشده اش اکنون زیر خروارها خاک خوابیده. او در روز پنجشنبه 20 آذر 1399 خودسوزی کرد.

لبخند زیبا و چهره معصوم شرقی اش با آن چشمای درشت و ابروان کشیده، لحظه ای از نظرم دور نمی شود، روناک را می گویم، روناک عزیزوند، دختر نوجوان اهل روستای «کانی رش» ارومیه که بدن سوخته و خاکسترشده اش اکنون زیر خروارها خاک خوابیده. او در روز پنجشنبه 20 آذر 1399 خودسوزی کرد.


خبرداغ:مهران مدیری از نوه بامزه اش رونمایی کرد+عکس


روناک 14 ساله بود که کتاب و دفتر از دستش گرفتند و با زور و کتک وادارش کردند به عقد مردی از روستای «شکل آباد» درآید. روناک قربانی کودک همسری شد، به او می گفتند باید سنگین و رنگین باشد و زنانه رفتار کند، روناک، زن شده بود! او اما نمی دانست زنانه رفتار کردن چه معنایی دارد یا چه شکلی است، او یک شبه از دنیای نوجوانی و دخترانگی به درون آنچه نمی‌فهمید و «زن شدن» نام داشت پرتاب شده بود. روناک غمگین بود، النگوها و انگشترهای طلا به زندگی دلخوشش نمی کرد. او بی آنکه اراده کند، تلخ بود، سرد بود، دلش لک زد بود برای کتابهایش؛ برای روزهایی که تصور می کرد درس می خواند و دانشگاه می رود و سرنوششتی متفاوت از مادر و ماربزرگ و زن عمو و همه زنهای که می شناسد خواهد داشت. طالع نحس دخترکان روستا و شهرشان اما، سرنوشت محتوم او نیز بود. سالها گذشت و طاقت روناک طاق شد. او می خواست علیه این ظلم چند صدساله، این بردگی مدرن، اعتراض کند، اما جز بدن زنانه اش، جز خودکشی و خودسوزی راهی برای اعتراض نداشت.


خبرداغ:سارا و نیکای پایتخت وارد دنیای مدلینگ شدند+عکس های جنجالی


زهرا اسماعیلی و خودسوزی برای آنچه دیگران هیچ می پندارند

روزهای سرد پاییزی اواخر آذر، به جز روناک عزیزوند قربانی دیگری نیز داشت. زهرا اسماعیلی دختر 16 ساله اهل روستای «باوان مرگور» نیز در روز شنبه 22 آذر ماه خود را به دلیل آنچه «اختلاف خانوادگی» گفته اند، به آتش کشید. اختلاف خانوادگی شاید در ذهن شما دعوای سخت زن و شوهری باشد، یا خشونت شدید خانگی و کتک خوردن، یا شایدم خیانت و  ازدواج مجدد شوهر. «اختلاف خانوادگی» در زندگی زهرا و ده ها دختری که در مناطق کردنشین خاصه در آذربایجان غربی، زندگی  می کنند، کتک خوردن و تهدید به مرگ به خاطر داشتن تلفن همراه، عکس چهره در پروفایل، عضویت در اینستاگرام و چت کردن، و بسیاری از بدیهیاتِ از نظر بسیاری از ما، مسخره است. این حد از سخت گیری و رفتار برده وار با دختران نوجوان و همچنین اجبار به ازدواج از 11 سالگی به بعد، به همراه فاصله عجیبی که از حیث عاطفی بین دخترها با پدران و بردارهایشان وجود دارد، سبب شده که مردان و حتی زنان بزرگسال خانواده هویت جدید دختران که عمدتا متاثر از شبکه های مجازی و تحصیلات هرچند ابتدایی، شکل گرفته را نپذیرفته و از آنها انتظار داشته باشند چونان زنان نسل گذشته، مطیع و رام باشند. این شکاف بین نسلی و نادیده گرفتن حقوق انسانی دختران در اغلب روستاهای کردنشین آذربایجان غربی و بعضی از نواحی کردستان، زنان و دختران را به چنان خشم و استیصالی دچار می کند که راه نجاتی جز مرگ پیش روی خود نمی بینند. (اشاره به مناطق کردنشین در این نوشتار صرفا به دلیلی تبیین خودسوزی های اخیر بوده و به این معنا نیست که این سنت فرهنگی که دختران و زنان را وادار به خودکشی می کند، مختص مناطق کردنشین است.)

 

آماری تکان دهنده از کودک همسری در سال 99

به گزارش مرکز آمار ایران، تنها در بهار سال جاری، 7000 دختربچه 10 تا 14 سال و یک ازدواج کمتر از 10 سال در کشور صورت گرفته، بر اساس همین گزارش همچنین، 346 نوزاد متولد شده در بهار 99 مادرانی کمتر از 15 سال داشته اند. این در حالی است که لایحه «منع ازدواج کودکان زیر 13 سال» که چند سالی است از طرف معاونت امور زنان و خانواده رئیس جمهوری به کمیسیون لوایح دولت ارائه شده، فرجامی نامعلوم دارد. سرنوشت این لایحه و آماری که هرساله از کودمک همسری منتشر می شود موید این نکته است که ازدواج کودکان دغدغه دولت ها و مجالس در ایران نیست، اینکه دولت و مجلس در اختیار اصولگراها باشد یا اصلاح طلبان، تفاوتی در لایحه منع کودک همسری ندارد.

کودک همسری به مثابه بارزترین شکل خشونت علیه کودکان، مسئله ایست که باید با توجه به بافت فرهنگی، قومی و سنتی هر منطقه بررسی شود، این تصور که دلیل ازدواج کودکان همواره فقر است، به دور از واقعیت است. مشاهدات عینی نشان می دهد در بسیاری از مناطق از جمله استان خراسان و مناطق کردنشین، سنت و ارزشهای قومی و قبیله ای، در بروز کودک همسری اثر گذار تر از فقر عمل می کنند.

 

 

کودک همسری و تعریف دختر خوب!

«کانی» اهل ارومیه و 38 ساله است، او که خود قربانی کودک همسری است در توضیح وضعیت منجر به ازدواج کودکان می گوید:«در روستاهای کرد نشین ارومیه، ازدواج در سن خیلی کم سبب افتخار خانواده است یعنی می گویند: دفتر فلانی چقدر خوب و پاک بوده که زود شوهر رفته، اگر غیر از این باشد همه می گویند حتما دختر عیب و علتی داشته که مثلا به سن 23 سال رسیده و ازدواج نکرده، به همین دلیل اصلا دخترها حق ندارند بگویند می خواهیم ازدوج کنیم یا نه، تازه چون کودک همسری بسیار عادی است و مطلقا ناهنجاری و ظلم به حساب نمی آید، اگر دختری در سن بسیار کم ازدواج نکند اساسا شوهر گیرش نمی آید. من 13 سالم بود که به زور ازدواج کردم شوهرم از من 12 سال بزرگتر بود، از همان روز نامزدی تا 15 سال بعد که از او جدا شدم، مرتب مرا کتک می زد، حتی روزی عروسی چون من گریه می کردم، من را شدید زد و تهدید کرد در تمام طول عروسی باید بخندی اگر غمگین باشی و بقیه بفهمند، می کشمت. 15 سال زجر کشیدم، تحقیر شدم و کتک خوردم تا توانستم خودم را نجات دهم»

 

دختر شوهر نکند آبروی خانواده می رود

سلما 25 سال دارد، او نیز اهل یکی از روستای کردنشین ارومیه است، سلما که در 14 سالگی وادار به ازدواج شده می گوید: «فرض خانواده ها همیشه این است که اگر دختر زود ازدواج نکند و مردی بالای سرش نیایید، خطا می کند و باعث آبروریزی می شود، منظورشان از خطا مثلا گذاشتن عکس پروفایل است چون می گویند پسرها عکس را می بینند، یا صحبت کردن با پسر و مسائلی از این قبیل است، می گویند دختر باید در سن کم ازدواج کند و بچه دار شود که سرش گرم باشد. زن و دختر از نظر بسیاری از افراد اینجا اساسا هیچ گونه حقی ندارد یعنی اصلا انسان مستقل و کاملی به حساب نمی آید که دارای حق و حقوق باشد»


خبرداغ:بروزترین قیمت سکه در (3 دی 99) / حباب سکه به حداقل رسید!


راهی جز خودکشی پیش رویمان نیست

«مریم»، 35 ساله است، سه بار خودکشی ناموفق کرده و پس از فرار از خانه، اکنون در یکی از گرمخانه های تهران زندگی می کند، مریم در توضیح دلیل خودسوزی و خودکشی در میان زنان کرد می گوید:« دلایل مختلفی دارد در بین زنان بزرگسال خشونت بی حد و کتک خوردن های مدام و بی حقی مطلق است. در خانواده های ما نه تنها شوهر بلکه تمام برادرشوهر ها حق زدن عروس را دارند، این کار به حدی عادی است که شوهر هیچ اعتراضی نمی کند. من خودم 5 تا برادرشوهر داشتم، 12سالم بود که به زور ازدواج کردم. با خانواده شوهرم زندگی می کردیم، شوهرم اغلب خانه نبود و من در واقع کلفت آن خانه بودم، از شستن لباسهای برادرشوهرها و پدرشوهر بگیر تا پخت پز و .... برادرشوهرهایم با کوچکترین بهانه ای من را می زدند، ریزه میزه بودم، زیر دست و پایشان بدنم کبود می شد. هیچ کس ازمن حمایت نمی کرد. 5 سال این وضعیت را تحمل کردم، دو بار هم دست به خودکشی زدم اما نمردم، آخر سر مجبور شدم فرار کنم.

در مورد خوسوزی و خودکشی دخترهای نوجوان به جز خشونت و سخت گیری و کنترل کردن های پدر، دایی، عمو و حتی پسر عمو، شرایط در بسیاری از شهرها و اغلب روستاهای کردنشین طوری است که اگر یک وویس (صدا) یا عکس، تازه نه عکس بی حجاب یا نیمه باز، یا مسیج عاشقانه ای چیزی دست پسری داشته باشی او می تواند با تهدید مدام که نشان برادر یا پدرت می دهم، کاری کند که از ترس خودکشی و خودسوزی کنی. مثلا اگر دختری عکس خودش را روی پروفایلش بگذارد و پسری آن را ذخیره کند و فامیل های مرد دختر بفهمند، کوچکترین توجهی به اینکه پروفایل قابل ذخیره است ندارند، دختر را شدیدا کتک زده و برای همیشه از داشتن گوشی محروم می کنند، بعضی از دخترهای نوجوان هم خسته از این حد از محدودیت، خودسوزی می کنند تا راحت شوند»

آنچه دیگران میخوانند :
ارسال نظر

آنچه دیگران میخوانند :
روی خط رسانه
‍‍‍